کاربر عزيز،
به سایت عاقبت نیک خوش آمدید،برای سلامتی امام زمان(عج)صلوات.


۴۳ مطلب با موضوع «داستان ها» ثبت شده است

این برای شماست!

این برای شماست!

آقای خسروشاهی می گوید: از یکی از طلاب که در قید حیات است شنیدم که می گفت بعد از ازدواج، خانه ای در قم اجاره کردیم، پس از استقرار در منزل، از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم تا روزی رسید که حتی به این فکر افتادیم که غذای شب را چگونه تهیه کنیم.  و در شرایطی بودیم که نمی توانستم از کسی قرض بگیریم. از خانه بیرون آمدم و برای زیارت به حرم حضرت معصومه(س) مشرف شدم، پس از زیارت و هنگام خداحافظی دیدم کسی از پشت سر مقداری پول به من داد و گفت: این باید به شما برسد و برگشتم دیدم آیت الله بهجت است در حالی که اصلاً به ایشان اظهار نیازی نکرده بودم!



منبع: کرامات معنوی ص79 و کتاب برگی از دفتر آفتاب

آن طرف غوغا شد!!

آن طرف غوغا شد!!

آقای قدس می گوید: یکی از روحانیون مازندران که اینک رئیس دادگستری یکی از استانهای ایران است. برای حقیر نقل کرد. زمانی که آیت الله کوهستانی مازندرانی به رحمت ایزدی پیوستند، آقازاده آن مرحوم خدمت آیت الله بهجت مشرف شدند آقا فرموده بودند: آقای شما که رحلت نمودند در آن عالم غوغا بر پا شد.



کرامات معنوی ص79

یکی از بیست عنایت!

یکی از بیست عنایت!

آیت الله شیخ جواد کربلایی نیز می گوید: « مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ عباس قوچانی در یک جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا (ع) خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم که درباره حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی مکاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهم الهی و لطف خاص الهی را که حق تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل کردند و از من پیمان گرفتم که به کسی نگویم، ولی بنده یکی را به برخی از رفقا گفتم. من(کربلایی) با اصرار خواستم آن یکی را به بنده بفرمایند.

ایشان فرمودند: آقای بهجت فرموده اند: بنده اگر بخواهم پشت سرم را ببینم می بینم!

خبر از تولدی در آینده!

خبر از تولدی در آینده!

یکی از آقایان می گفت: خانم من باردار بود و نزدیک ماه رمضان می خواستم به مسافرت بروم. برای خداحافظی و التماس دعا رفتم خدمت آقای بهجت . ایشان مرا دعا کردند و فرمودند:«در این ماه خدا پسری به شما عطا خواهد کرد، اسمش را محمد حسن بگذارید.» در حالی که آقا ظاهراً اصلاً اطلاعی نداشتند که خانم من حامله است، و طبعاً راهی برای تشخیص اینکه پسر است یا دختر و در چه تاریخی متولد می شود نبود. اتفاقً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتیم.1



1) مصاحبۀ آیة الله مصباح یزدی

منبع:کرامات معنوی ص75